بی گدار زدم به آب و باز مغرور شدم
در خیال چند قدمی رو به خدا
رفتم و باز در دل شب چون نور شدم
|
زخمی بر پهلویم است و
خون می چکد و خدا نمک می پاشد! من پیچ میخورم و تاب میخورم و دیگران گمانشان که
می رقصم! من... این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم! زیرا به یادم می آورد که سنگ نیستم! چوب نیستم! خشت و خاک نیستم! من انسانم!!!
روزه دار گرامی ، ضمن
آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما
بقیه توی ادامه مطلب...
|